رشيد الدين فضل الله همدانى
144
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
حكايت مسطور شد : فرموده است كه زرعوا الفجور و سقوه الغرور و فحصدوا الثبور « 1 » . و جلال الدين ، در منتصف رمضان سنهء ثمان عشرة و ست مائة ، به وقت آنكه جهان از لشكر چنگكز خان « 2 » در شور و آشوب و فتنه و فتور بود ، وفات يافت ، و مملكت خود به فرزند ، علاء الدين محمد بن حسن ، بگذاشت . ذكر جلوس و ايام دولت علاء الدين محمد بن الحسن بن محمد « 3 » ، داعى هفتم [ 60 ] و او علاء الدين محمد بن حسن بن محمد بن نزار بن معد بن على بن منصور بود . به ايام نه سالگى به جاى پدر بنشست . و جلال الدين همين يك پسر ، علاء الدين ، بيشتر نداشت . و جلال الدين را مرض موت اسهال بوده است ، تهمت نهادند كه زنان او ، به اتفاق خواهرش و جماعت خويشان او ، او را زهر دادند . وزير ، كه به حكم وصايت « 4 » او مدبّر ملك « 5 » بود و مدبّر دولت و مربى پسرش ، علاء الدين ، خلقى بسيار از اقارب او و خواهر و زنان و خواص و اهل بطانهء او بدان تهمت بكشت و بعضى را بسوخت . علاء الدين كودك « 6 » بود و تأديبى تمام نيافته . و مذهب مزيّف و طريقهء مزخرف ايشان آن است كه امام در حالت كودكى و پيرى و جوانى و كهلى در معنى اصل يك سانست ؛ و هرچه او گويد و كند ، در هر حال « 7 » كه باشد ، حق و نيكو تواند بود و امثال و فرمان « 8 » او ، در هر شيوه كه فرمودى ، هيچ آفريدهاى انكار و منع نتوانستى كردن ، و تأديب و نصايح و هدايت و ارشاد او ، در اعتقاد خويش ، جايز نداشتندى « 9 » و رخصت ندادندى . لاجرم ، از تدبير دين و دنيا و محافظت بر مسلمانى ، كه آن را ملتزم شده بودند ، و از اهتمام امور ملك غافل و معرض شدند و كودكى را متكفل « 10 » امور دين و دنيا و راعى مصالح خود مىدانستند ، شعر ؛ إذا كان الغرب دليل قوم * فناووس المجوس لهم مقيل « 11 »
--> ( 1 ) . در مجمع م نيست و در مجمع د به غلط آمده و در زبده هم هست . ( 2 ) . مجمع م د : چنگيز ( 3 ) . مجمع م ( 4 ) . زبده و ص : و صيانت ؛ مجمع م : وصايت ؛ مجمع : به حكم صايب ( 5 ) . مجمع د : مملكت ( 6 ) . مجمع د : كوچك ( 7 ) . مجمع د : و بههرحال ( 8 ) . مجمع د و م : و امثال فرمان ( 9 ) . مجمع د : و تاديب و تصريح او در اعتقاد خويش جايز نداشت . ( 10 ) . ص : به تكفل ؛ مجمع د : مكفل ؛ مجمع م : متكفل ( مانند جهانگشاى جوينى ، ص 249 ) . ( 11 ) . مجمع م : سيهديهم طريق الهالكنيا ؛ مجمع د ندارد ( جهانگشاى جوينى ، ص 249 ) .